تبلیغات
* رویانا * - گنجشک و عقاب
 
درباره وبلاگ




مدیر وبلاگ : مائده جنگی
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
* رویانا *
دام وطیور
صفحه نخست             تماس با مدیر           پست الکترونیک               RSS                  ATOM
سه شنبه 24 خرداد 1390 :: نویسنده : مائده جنگی
گنجشکی روی شاخه درختی نشسته بود. ناگهان عقابی را دید که روی یک گله گوسفند فرود آمد

و بره ای را به چنگال گرفت و پرواز کرد و رفت.

 

گنجشک پیش خودش گفت : من هم باید همین کار را بکنم ! مگر چه چیز من از عقاب کمتر است ؟ من بال دارم ، منقار دارم، پرواز هم می توانم بکنم ! درست مثل عقاب!

 

سپس پرید و روی یک گوسفند پر پشم فرود آمد و کوشید تا گوسفند را بلند کند! اما بدنش میان پشم های گوسفند گیر کرد و تکه ای پشم بر پایش پیچید.

 

گنجشک هر چه زور زد نتوانست بپرد. در همین موقع چوپان رسید و او را گرفت و به خانه برد و به بچه اش داد.

 

بچه نگاهی به گنجشک کرد و پرسید: این چیست پدر؟

 

چوپان پاسخ داد: این گنجشک نادان است که اندازه و مقدار زور و قدرت خودش را نمی دانست و گرفتار غرور بی جای خود شد!





نوع مطلب : كشكول، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


 
 
برچسب ها
پیوندها
آخرین مطالب